خرید بک لینک

۱. سوگ ابدی

از آدمای منفعل و بی‌تفاوت متنفرم. بیش از دو ماهه رخوت عجیبی به جونم افتاده که اجازه‌ی هیچ کاری بهم نمیده. مرزبندی‌هام رو با خیلی از آدم‌هایی که می‌شناختم، عوض کردم. شاید قبلاً یه اپسیلون برام اهمیت داشت توی ماشین چه آهنگی گوش میدن، اما توی شرایط فعلی به تخمم هم نیست. خوشم نمیاد کسی برام دایرکت خنده‌دار بفرسته. من عزادارم. عزادار کلی آدم بی‌گناه که کشته شدن. حس می‌کنم بخشی از این غم تا ابد با من ادامه پیدا کنه.

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 21:25

You caot heal in the same place where you got sick.

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: پنجشنبه 20 بهمن 1401 ساعت: 2:44

حقیقتاً توو این اوضاع تخمی، اینکه «او آمده و تو حالا فهمیدهای تا مغز استخوان به کسی مبتلا بودن یعنی چه» آخرین چیزیه که دلم میخواد توو کلوز فرندت بهم اطلاع بدی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۱ساعت 13:31&nbsp توسط ✘ Hassan ✘  | 

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 15:12

مثل دوران دانشگاه که وقتی برای امتحان آماده نبودم، زنگ میزدم به دوستام تا ببینم اونا هم هیچی نخوندن و تنها نیستم؛ این روزا حالم خوب نیست اصلا، دلم میخواد به همه زنگ بزنم و بپرسم حال شما هم خوب نیست؟!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۱ساعت 21:53&nbsp توسط ✘ Hassan ✘  | 

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: شنبه 24 دی 1401 ساعت: 14:11

وقتی میبینم جلوی کتاب مورد علاقهتون نوشتید شازده کوچولو و ملت عشق و بیشعوری، سیزدهمین دلیل خودمو پیدا میکنم.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ساعت 0:52&nbsp توسط ✘ Hassan ✘  | 

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: شنبه 24 دی 1401 ساعت: 14:11

من واقعا دوس دارم با بچههای بلاگفا بیشتر در تعامل باشم، ولی پروفایل و تم و درباره وبلاگشون ناامیدم میکنه.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ساعت 1:7&nbsp توسط ✘ Hassan ✘  | 

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: شنبه 24 دی 1401 ساعت: 14:11

گاهیوقتها باید همهچیز رو فراموش کرد و دوباره از نو شروع کرد.

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 21:29

بهنظرم دوستدخترِ ابی درستترین کارِ ممکن رو انجام داد که «هدیه رو وا نکرده پس فرستاد». چون آدم وقتی هدیه رو وا میکنه، کلی خاطرهی قدیمی تویِ مغزش فلشبک میخوره و به فاک میره.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 2:51&nbsp توسط ✘ Hassan ✘  | 

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 21:29

مرورگر شما از پخش کننده پشتیبانی نمیکند

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: جمعه 19 دی 1399 ساعت: 20:25

کاربر گرامی والکس ؛ اطلاعات حساب کاربری شما تایید نشد . عدم بارگذاری صحیح مدارک:واضح نبودن تصویر

میخواستم در جوابشون پیامک بدم: "پس من مییَم، به مییَم" ولی یادم افتاد من بیادب نیستم :)))

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: جمعه 19 دی 1399 ساعت: 20:25

گرچه مستوجبِ صد گونه جفایی، بات یو آر سو گولدن.

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: جمعه 19 دی 1399 ساعت: 20:25

If the end of the world was near Where would you choose to be? If there was five more minutes of air Would you panic and hide Or run for your life Or stand here and spend it with me If we had five more minutes Would I, could I make you happy?

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: جمعه 19 دی 1399 ساعت: 20:25

خب حالا خیلی آروم و بیسروصدا بیاید اینجا :))

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: جمعه 19 دی 1399 ساعت: 20:25

تفاوتی نداره که چقدر خوشقلبید، بهتدریج با آدمها جوری رفتار میکنید که اونها با شما رفتار میکنن.

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: جمعه 2 اسفند 1398 ساعت: 15:01

من بعضیارو میبینم، با خودم میگم این یارو بهش میخوره اسمش محسن باشه. و بعد اگه اسمش محمدباقر باشه تعجب میکنم :))

یا مثلا یکی رو میبینم اسمش محسنه ولی قالب صورتش به محسن نمیخوره برام عجیبه :))

خیلی از اسما برام یه شکل خاصی رو تداعی میکنن :))

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: جمعه 20 ارديبهشت 1398 ساعت: 18:20

صفحه بندی