۱. سوگ ابدی
-
تاریخ: 1405/5/9 ساعت: 21:25
از آدمای منفعل و بیتفاوت متنفرم. بیش از دو ماهه رخوت عجیبی به جونم افتاده که اجازهی هیچ کاری بهم نمیده. مرزبندیهام رو با خیلی از آدمهایی که میشناختم، عوض کردم. شاید قبلاً یه اپسیلون برام اهمیت داشت توی ماشین چه آهنگی گوش میدن، اما توی شرایط فعلی به تخمم هم نیست. خوشم نمیاد کسی برام دایرکت خنده...
۹. امتحان نکنیم
-
تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 2:44
You ca ot heal in the same place where you got sick.
۷. شرایط عادی
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:12
حقیقتاً توو این اوضاع تخمی، اینکه «او آمده و تو حالا فهمیدهای تا مغز استخوان به کسی مبتلا بودن یعنی چه» آخرین چیزیه که دلم میخواد توو کلوز فرندت بهم اطلاع بدی. + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۱ساعت 13:31  توسط ✘ Hassan ✘ | Adblock test (Why?)
۴. این روزهای شوم
-
تاریخ: 1401/10/24 ساعت: 14:11
مثل دوران دانشگاه که وقتی برای امتحان آماده نبودم، زنگ میزدم به دوستام تا ببینم اونا هم هیچی نخوندن و تنها نیستم؛ این روزا حالم خوب نیست اصلا، دلم میخواد به همه زنگ بزنم و بپرسم حال شما هم خوب نیست؟! + نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۱ساعت 21:53  توسط ✘ Hassan ✘ | Adblock test (Why?)
۵. سیزدهمین دلیل
-
تاریخ: 1401/10/24 ساعت: 14:11
وقتی میبینم جلوی کتاب مورد علاقهتون نوشتید شازده کوچولو و ملت عشق و بیشعوری، سیزدهمین دلیل خودمو پیدا میکنم. + نوشته شده در جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ساعت 0:52  توسط ✘ Hassan ✘ | Adblock test (Why?)
۶. ناامید
-
تاریخ: 1401/10/24 ساعت: 14:11
من واقعا دوس دارم با بچههای بلاگفا بیشتر در تعامل باشم، ولی پروفایل و تم و درباره وبلاگشون ناامیدم میکنه. + نوشته شده در جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ساعت 1:7  توسط ✘ Hassan ✘ | Adblock test (Why?)
۱. گذشتن و رفتن پیوسته
-
تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 21:29
گاهیوقتها باید همهچیز رو فراموش کرد و دوباره از نو شروع کرد.
۲. دوستدخترِ ابی
-
تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 21:29
بهنظرم دوستدخترِ ابی درستترین کارِ ممکن رو انجام داد که «هدیه رو وا نکرده پس فرستاد». چون آدم وقتی هدیه رو وا میکنه، کلی خاطرهی قدیمی تویِ مغزش فلشبک میخوره و به فاک میره. + نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 2:51  توسط ✘ Hassan ✘ | Adblock test (Why?)
3. محتوای سمعی
-
تاریخ: 1399/10/19 ساعت: 20:25
مرورگر شما از پخش کننده پشتیبانی نمیکند
4. ارزی نیست، شما امری ندارید؟
-
تاریخ: 1399/10/19 ساعت: 20:25
کاربر گرامی والکس ؛ اطلاعات حساب کاربری شما تایید نشد . عدم بارگذاری صحیح مدارک:واضح نبودن تصویر میخواستم در جوابشون پیامک بدم: "پس من مییَم، به مییَم" ولی یادم افتاد من بیادب نیستم :)))
5. golden
-
تاریخ: 1399/10/19 ساعت: 20:25
گرچه مستوجبِ صد گونه جفایی، بات یو آر سو گولدن.
6. The end of the world
-
تاریخ: 1399/10/19 ساعت: 20:25
If the end of the world was near Where would you choose to be? If there was five more minutes of air Would you panic and hide Or run for your life Or stand here and spend it with me If we had five more minutes Would I, could I make you happy?
7.
-
تاریخ: 1399/10/19 ساعت: 20:25
خب حالا خیلی آروم و بیسروصدا بیاید اینجا :))
01.
-
تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 15:01
تفاوتی نداره که چقدر خوشقلبید، بهتدریج با آدمها جوری رفتار میکنید که اونها با شما رفتار میکنن.
72. اگه تو محسنی پس محسن کیه؟
-
تاریخ: 1398/2/20 ساعت: 18:20
من بعضیارو میبینم، با خودم میگم این یارو بهش میخوره اسمش محسن باشه. و بعد اگه اسمش محمدباقر باشه تعجب میکنم :))یا مثلا یکی رو میبینم اسمش محسنه ولی قالب صورتش به محسن نمیخوره برام عجیبه :))خیلی از اسما برام یه شکل خاصی رو تداعی میکنن :))
73. جستارهایی در باب کلوز فرندز
-
تاریخ: 1398/2/20 ساعت: 18:20
با یارو کلا دو بار توو دانشگاه سلام و علیک کردم، منو گذاشته توی کلوز فرندز اینستاگرامش، چطور چنین چیزی ممکنه آخه :))بهنظرم بهجای کلوز فرندز، اینستاگرام باید مینوشت لیست منتخب یا یه همچین چیزی :دیو قبل از اینکه چنین قابلیتی اضافه بشه من بهصورت خودجوش استوریهامو از پنجاه شصت نفری هاید کرده بودم و عملا...
74. توو مسیر من نمون که ترمزم بریدههههههههههههسسسسسسستتتتت
-
تاریخ: 1398/2/20 ساعت: 18:20
زندگی کردن توی خوابگاه من رو با تیپهای شخصیتیای مواجه کرد که اصلا توی مخیلهم هم نمیگنجید همچین آدمایی وجود داشته باشن. از گوش دادن با صدای بلند به موزیک بگیر تا نَشُستنِ یه هفته در میون ظرفا و رعا
75. I feel so out of place
-
تاریخ: 1398/2/20 ساعت: 18:20
کاش میشد چند تا از آدمای همفاز با خودم رو به همراه خانم اسکارلت جوهانسون ببرم یه سیارهی دیگه و در کمال آرامش در کنار هم زندگی کنیم.
76. حسن و خباثتهایش
-
تاریخ: 1398/2/20 ساعت: 18:20
یکی از ترسهای مامانم اینه که من توی این سن وارد یه رابطه بشم و هروقت میرم خونه و سرم توی گوشیه میگه یه وقت زنِ مازندرانی پیدا نکنی؟ :)) و من هم از اونجایی که آدم بدجنسی هستم همیشه بعد از غذا، موقع تشکر بهش میگم: ایشالا عروسی پسرت :))شدیدا حساس و کنجکاو میشه :))پ.ن: از این جهت که این سوء برداشت پیش ن...
77. نمایشگاه کتاب و دردسرهایش
-
تاریخ: 1398/2/20 ساعت: 18:20
ماشینم یهکم مشکل پیدا کرد و برای امشب ساعت ۱۲ بلیط گرفتم که برم نمایشگاه کتاب و احتمالا فردا صبح زود که ملخ توو خیابون پر نمیزنه میرسم تهران. و امروز به گوشم رسید که بنزین قراره بهزودی سهمیهبندی بش